۱۳۸۸ مرداد ۷, چهارشنبه

صد روز است
كه پسرك غمگين كوچكي در ليوان شراب من
آواز دلتنگي ميخواند...
صد روز است كه من برايت گلهاي سنگي ميفرستم
و
تو ديوانگيم را به ديوار اتاقت مصلوب كرده اي
و نميبيند كسي دختركي را كه اينسوي قلب تو يخ بسته
صد روز است كه
دختركي در ليوان شراب تو ميرقصد
ميخواند
با آوازي كه نام تو را زمزمه ميكند
به لهجه اي كه نميداني
به بي قراري لحظه هاي بي تو بودنش
و اين است زندگي من
بي تو....
من برايت شعر ميگويم
وهم واره اي از ذهن پريشانم
مستي من ميان تاريكي اتاق بيشماره ات
زمزمه اي كه مرا سوي تو ميخواند

صد روز است انگار و نه انگار
من براي تو شعر ميگويم و شعرهايم را دوست نميدارم...
من براي تو ميرقصم و تو مرا دوست نميداري....

۱ نظر:

  1. انتظار برای دوست داشته شدن احمقانه نیست ولی نا امید کنندست. عشق مالیخولیایی نوعی خود آزاری یا سادومازوخیسم یک طرفست با رابطه جنسی اشباع شده

    پاسخ دادنحذف