صد روز است
كه پسرك غمگين كوچكي در ليوان شراب من
آواز دلتنگي ميخواند...
صد روز است كه من برايت گلهاي سنگي ميفرستم
و
تو ديوانگيم را به ديوار اتاقت مصلوب كرده اي
و نميبيند كسي دختركي را كه اينسوي قلب تو يخ بسته
صد روز است كه
دختركي در ليوان شراب تو ميرقصد
ميخواند
با آوازي كه نام تو را زمزمه ميكند
به لهجه اي كه نميداني
به بي قراري لحظه هاي بي تو بودنش
و اين است زندگي من
بي تو....
من برايت شعر ميگويم
وهم واره اي از ذهن پريشانم
مستي من ميان تاريكي اتاق بيشماره ات
زمزمه اي كه مرا سوي تو ميخواند
صد روز است انگار و نه انگار
من براي تو شعر ميگويم و شعرهايم را دوست نميدارم...
من براي تو ميرقصم و تو مرا دوست نميداري....
۱۳۸۸ خرداد ۳۱, یکشنبه
................................
حرف تازه اي نيست..
خوبي مال ديگران؟؟؟
احوال ما كه مثل هميشه خوب نيست
حرفهاي دو پهلو ميزنيم و رمانهاي عاشقانه ميخوانيم
حالا از ميان ايم حسوداني كه تو را نميشناسند برايت مينويسم كه به خنده هايم نگاه نكن ..
به نوشته هايم هم نگاه نكن كه همگي خوابهاي مشوش ناچاريند....
...خوش به حال تكاملت..مرد بودن باطنيت...تو خالي بودن ذاتي من..اين دو كه جمع نميشوند..تو مال مني و دنيايي تو را از من نميگيرد..سهم كوچكي از دو عكس تار و خاطره هايي منفرد..و نفرتي مشترك...سهم من از تو ..هيچ است و پشت اين هيچستان حجله زفاف من و توست...بيهوده شعر ميخوانم شايد كه برگردي و براي من از زندگيت بگذري...بيهوده هستم عزيزم..حق با توست من عزيزم را بيهوده مي گويم...غليظ ميگويم...كاش زندگيم فلش بك عميقي داشت..برميگشتم و سعي ميكردم به تو بگويم كه ميفهمم كه به هيچ آويخته ام...كه به نسيمي ميپلاسد...كه آب در هاون كوبيدن ِ من براي تو فرقي ندارد...خود آزاري مضاعفي است نق زدنهايم به جان خدا كه تو از اولش هم مال ديگران بودي...
_هميشه حرفهايم را با چشمهايم ميگفتم ..حيف كسي نبود به من بگويد دوره فيلمهاي صامت گذشته...
_ سر دستگاه كپي موقع كار كردن تنها جاي خلوتِ تو اين شهر ....من به تو فكر ميكنم
_ به همين سادگي من به تو فكر ميكنم
_به نبودنت
به مال ديگران بودنت
به چراغ خاموش ياهو مسنجرت
به بازي انگشتانم با شماره موبايلت
به اس ام اسي كوتاه و بي مفهوم
به بهانه هاي كوچك عاشقانه
به دوستان مشترك و سلامي مشكوك
من هنوز هم به تو قكر ميكنم.....
اين حرف تازه اي نيست...
من ديگه سيگار نميكشم...
سيگار را، اگر چيز دو نفره ای بود، ميشد در خلوتهای دو نفره از دو طرف کشيد مثل شکلات اينقدر از دو طرف ملچ مولوچ مثل چوب شور اينقدر از دو طرف خرش خوروش تا ماچ و موچ
________________________________
دل من در به در رنگ خوشرنگ نگاهت بود .. در سوز سرماي دلي كه مي مرد براي بي تفاوتيهايت..
تا صد سال ديگه هم بخوام سيگار بكشم مثل عشقم يه طرفه ميشه..
سيگار يه طرفه با عشقهاي يه طرفه..تو هم بيخيال عاشقي مارلبورو هاي گرون ميكشي من هنوزم
درگير مونتانام!!
آقا سيگار داريد؟؟
________________________________
دل من در به در رنگ خوشرنگ نگاهت بود .. در سوز سرماي دلي كه مي مرد براي بي تفاوتيهايت..
تا صد سال ديگه هم بخوام سيگار بكشم مثل عشقم يه طرفه ميشه..
سيگار يه طرفه با عشقهاي يه طرفه..تو هم بيخيال عاشقي مارلبورو هاي گرون ميكشي من هنوزم
درگير مونتانام!!
آقا سيگار داريد؟؟
اون سر دنيا
عشق يعني همه چي را با تو قسمت كردن - تنفس هوایی که تو تنفس می کنی -و خواندن کتاب هایی که تو می خوانی و نوشيدن چايي كه تو اين غروب هاي سرد مي نوشي - شنیدن آهنگی که تو دوست داری -نمی توانم... از سرگرمی های تو هرگز جدا شومهرچه هم ساده باشند و هرچه هم کودکانهمن نمي گذارم كسي تو را عادلانه تقسيم كند.باران كه ايستاد ، تو را بوضوح ديدمبا مو هاي خيس عريان با رنگين كماني بر گردنت.نگذاراين زمستان عريان بميرم بي شالي برگردن – بي يادگاري بر دست - نگذار همه زمستان فقط دانه هاي برف در باد پريشان باشندو بوي تو كه هرگز خيال گذشتن از روزنه حافظه ام را نداردومن كه مرگ را ذره ذره در پياله هاي كدر و سرد و يخ زده بنوشمنگذار همه اين عصرهاي باراني سرد و تاريك سهم من از تو فقط بازي با شماره ات باشد.يه كامنت بود از دوستم آرش ولي نميدونم متن از كيه_
عاشقي هم بعضي وقتا كهنه ميشه.._
گاهي از مد ميوفته و گاهي شكلش عوض ميشه..عشق واسه آدمايي مثل ما يه جور حراج احساسه
هاي هاي تو كجايي نازي..عشق بي عاشق من_
امروزم ميگذره و يه شب ديگه من با روياي تن لاغر تو كنار در اتاقم ميخوابم_
از اين خونه هم ميرم بازم نميدونم كجا..هزار جاي ديگه هم كه برم از دستت رهايي ندارم... شايد برم اون سر دنيا ببينم باز مياي؟؟
خاطرات يك خطي..عشقهاي سر خطي..
ه هفته تمام خاك خورد رو دي وي دي..حالا خوشحالم كه بعد مدتها يه فيلم خوب ديدم.._تازگيا دلم مثل دل گنجيشك شده..زود اشكم در مياد.._
به ياد همه فيلمايي كه ديديم و نديديم.._
________________________________________________________
بر كنده تمام درختان جنگل. نام تو را با ناخن بر كندم..اكنون تو را تمام درختان جنگل به نام كوچك ميشناسند_
كاش يه حالي داشتم موهامو شونه ميكردم..بد عادتم كردي به انگشتات_
اگر از احوالات من پرسيده باشی شبها در تنهايی وبگردی ميکنم.._
ارثيه عاشقي
لاكپشتم رو چي كار كرديش؟؟_بردمش تو يه حياط پر از حيوون با يه حوض كوچيك_
..هر وقت ميخواد ميره زير خاك ..هر وقت ميخواد شنا ميكنه..
در كل وضعش از من بهتره..
مهربون بودن من با حيوونا ربطي به خوي نسبتا آرامم نداره..ربطش به چيزيه كه تو چشماشونه.._
حتي گربه هاي كوچه هم اين روفهميدن.. ولي تو هنوز نفهميدي.._
عشق محور بودن ذهن من هم ربطي به چشماي تو نداره..ارثيه....__
اشتراک در:
پستها (Atom)

