من غرق پروازم..و تو نشسته بر لبه هاي افكارمصورتك ِ خاموش
من از پسترين دامنه هاي زندگي برايت از پروازي خواهم گفت با دو بال نداشته ام
_ tabu
_by me!!
جسارت نشود به خودم و خودت ولی خيلی دور شده ام
عشق يعني همه چي را با تو قسمت كردن - تنفس هوایی که تو تنفس می کنی -و خواندن کتاب هایی که تو می خوانی و نوشيدن چايي كه تو اين غروب هاي سرد مي نوشي - شنیدن آهنگی که تو دوست داری -نمی توانم... از سرگرمی های تو هرگز جدا شومهرچه هم ساده باشند و هرچه هم کودکانهمن نمي گذارم كسي تو را عادلانه تقسيم كند.باران كه ايستاد ، تو را بوضوح ديدمبا مو هاي خيس عريان با رنگين كماني بر گردنت.نگذاراين زمستان عريان بميرم بي شالي برگردن – بي يادگاري بر دست - نگذار همه زمستان فقط دانه هاي برف در باد پريشان باشندو بوي تو كه هرگز خيال گذشتن از روزنه حافظه ام را نداردومن كه مرگ را ذره ذره در پياله هاي كدر و سرد و يخ زده بنوشمنگذار همه اين عصرهاي باراني سرد و تاريك سهم من از تو فقط بازي با شماره ات باشد.
ه هفته تمام خاك خورد رو دي وي دي..حالا خوشحالم كه بعد مدتها يه فيلم خوب ديدم.._
لاكپشتم رو چي كار كرديش؟؟_
هيچ صحنه اي خنده دارتر از اون پاهاي لاغر مردنيت كنار در اتاقم نبود..با اون شلوارك كرمي رنگ وا رفته با يه سيگار پال مال 300 توماني كنار لبت...حظ كردنت از خنگي من...خنده هاي احمقانت به فيلمهاي كمدي مسخره ...


امشب ..درست امشب كه سيگارو ترك كردم و هيچ آدم لعنتي پيشم نيست..تو اين خونه لعنتي كه بوي موندگي درد رو ميده..درست امشب..يادم افتادي..توي لعنتي...
همه چيز با يه جمله شروع ميشه..نميدونم چرا جمله ها ميتونن اين همه كار انجام بدن!!؟
اگه ميشد يه دل سير شراب بخورم
ميگي صفر مثل يه جاده تازه است كه به جايي بهتر ميرسد
After this cold day of sadness and grief She is left without any hope or belief In a day after this night. Will she in death find at last a relief, A place of silence and light Where everything is alright? I broke down and cried in sorrow In despair and mistery. I cried for my love and passion, My Sacred Divinity.
يك بار كسي به من گفت :ميبينم روزي رو كه تو خيابونها آواره ميشي..
این روزا انگار زمان نمیگذره...روزا دارن دور میزنن...همه چی" انگار "شده..انگار نفس میکشم..انگار زندگی میکنم..انگار ...هیچ چیز واسم قطعیت نداره...حتی چهره خودم تو آینه رو هم باور ندارم...شاید من نیستم..چطور میتونم زنده باشم...؟؟این روزا همه فقط یه چیز میگن..( زندگیت رو بکن..) ! مغزم جنسش از اسفنج شده ...بی استفاده....فقط نم میکشه..." زندگیت رو بکن" مثل مته رو اعصابمه..حالا میفهمم چندش آورترین زمان اون وقتیه که همه دلداریت میدن ..دل میسوزونن..و میگن..زندگیت رو بکن......
Hold me now I'm six feet from the edge and I'm thinking That maybe six feet Ain't so far down I'm looking down now that it's over Reflecting on all of my mistakes I thought I found the road to somewhere Somewhere in His grace I cried out heaven save me But I'm down to one last breath And with it let me say Let me say Hold me now ..........
حتما این در باز میشه و تو با اون چشمای غمگینت من رو که آروم زیر پتوخوابیدم نگاه میکنی..نمیدونی این پتو داره آتیش میگیره..نمیدونی ..