۱۳۸۸ خرداد ۳۱, یکشنبه

اون سر دنيا

عشق يعني همه چي را با تو قسمت كردن - تنفس هوایی که تو تنفس می کنی -و خواندن کتاب هایی که تو می خوانی و نوشيدن چايي كه تو اين غروب هاي سرد مي نوشي - شنیدن آهنگی که تو دوست داری -نمی توانم... از سرگرمی های تو هرگز جدا شومهرچه هم ساده باشند و هرچه هم کودکانهمن نمي گذارم كسي تو را عادلانه تقسيم كند.باران كه ايستاد ، تو را بوضوح ديدمبا مو هاي خيس عريان با رنگين كماني بر گردنت.نگذاراين زمستان عريان بميرم بي شالي برگردن – بي يادگاري بر دست - نگذار همه زمستان فقط دانه هاي برف در باد پريشان باشندو بوي تو كه هرگز خيال گذشتن از روزنه حافظه ام را نداردومن كه مرگ را ذره ذره در پياله هاي كدر و سرد و يخ زده بنوشمنگذار همه اين عصرهاي باراني سرد و تاريك سهم من از تو فقط بازي با شماره ات باشد.
يه كامنت بود از دوستم آرش ولي نميدونم متن از كيه_
عاشقي هم بعضي وقتا كهنه ميشه.._
گاهي از مد ميوفته و گاهي شكلش عوض ميشه..عشق واسه آدمايي مثل ما يه جور حراج احساسه
هاي هاي تو كجايي نازي..عشق بي عاشق من_
امروزم ميگذره و يه شب ديگه من با روياي تن لاغر تو كنار در اتاقم ميخوابم_
از اين خونه هم ميرم بازم نميدونم كجا..هزار جاي ديگه هم كه برم از دستت رهايي ندارم... شايد برم اون سر دنيا ببينم باز مياي؟؟

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر