خوبي مال ديگران؟؟؟
احوال ما كه مثل هميشه خوب نيست
حرفهاي دو پهلو ميزنيم و رمانهاي عاشقانه ميخوانيم
حالا از ميان ايم حسوداني كه تو را نميشناسند برايت مينويسم كه به خنده هايم نگاه نكن ..
به نوشته هايم هم نگاه نكن كه همگي خوابهاي مشوش ناچاريند....
...خوش به حال تكاملت..مرد بودن باطنيت...تو خالي بودن ذاتي من..اين دو كه جمع نميشوند..تو مال مني و دنيايي تو را از من نميگيرد..سهم كوچكي از دو عكس تار و خاطره هايي منفرد..و نفرتي مشترك...سهم من از تو ..هيچ است و پشت اين هيچستان حجله زفاف من و توست...بيهوده شعر ميخوانم شايد كه برگردي و براي من از زندگيت بگذري...بيهوده هستم عزيزم..حق با توست من عزيزم را بيهوده مي گويم...غليظ ميگويم...كاش زندگيم فلش بك عميقي داشت..برميگشتم و سعي ميكردم به تو بگويم كه ميفهمم كه به هيچ آويخته ام...كه به نسيمي ميپلاسد...كه آب در هاون كوبيدن ِ من براي تو فرقي ندارد...خود آزاري مضاعفي است نق زدنهايم به جان خدا كه تو از اولش هم مال ديگران بودي...
_هميشه حرفهايم را با چشمهايم ميگفتم ..حيف كسي نبود به من بگويد دوره فيلمهاي صامت گذشته...
_ سر دستگاه كپي موقع كار كردن تنها جاي خلوتِ تو اين شهر ....من به تو فكر ميكنم
_ به همين سادگي من به تو فكر ميكنم
_به نبودنت
به مال ديگران بودنت
به چراغ خاموش ياهو مسنجرت
به بازي انگشتانم با شماره موبايلت
به اس ام اسي كوتاه و بي مفهوم
به بهانه هاي كوچك عاشقانه
به دوستان مشترك و سلامي مشكوك
من هنوز هم به تو قكر ميكنم.....
اين حرف تازه اي نيست...

هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر