ماهها دعا كردم تا اين روز رو ببينمانگار چيزي كه از من دزديده بودي به درون قلبم باز گشته امروز حالم اندازه همه اين ماهها خوب است همه لحظه هايي كه در من زندگي كردي فداي چشماني كه امروز از تو رو گرفت....غريبه بودي نامحرم بودي...تو ديگر تقاص اشتباهات من نبودي ..ديگر درد نبودي..تو هيچ بودي...هيچ خداحافظ..ميدونم كه ميخوني...يادته؟؟يادم ميمونه!!!!!
پوسيدي مهربانم!!حديث نامراديت را نامردان از بر كردند ... بر رختخوابها فاحشه ها قصه تو را گفتند... شراب صد ساله شدي..گلو دريدي و پشت پرده هاي حافظه ام رقصيدي و رقصيدي!! _حالا چه ميخواهي از دختركي كه روزي حلق آويز طناب دار بوسه هايت بود؟؟ بگذار آرام بخوابم....

هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر