۱۳۸۸ خرداد ۳۱, یکشنبه

بدون شرح+طعم گس تو+....

همه چيز با يه جمله شروع ميشه..نميدونم چرا جمله ها ميتونن اين همه كار انجام بدن!!؟
جمله هايي كه مستقيم اينجا تو مخت تاثير ميذاره...انگار يه تپانچه گرفته باشي سمت شقيقت..بعدش..بووووم...
وايسادي بين مردم ..رد ميشن و نميبينن كه مخت پخش شد رو ديوار...
من همون بچه كوچولو با او چشاي گرد و لپاي گنده هستم كه به زور سر پا وايساده...نميدونه كجا رو نگاه كنه..گيج ميزنه..چه فرقي كرده ؟
بعد 26 سال هنوزم گيج و منگ نميتونم درست رو پاهام وايسم..
شدم همون چيزي كه ازش ميترسيدم...بهونه هام كوچيك شدن....خدام گم شد ميون كفر چشماي آدما...نه شاعر شدم نه نويسنده نه عاشق نه حتي ...شدم يه دختر عادي با دغدغه هاي عادي..بهونه هاي رقيق براي گريه ..شدم عين يه مشت آدم عادي كه تو خيابونا قدم ميزنن.. ..هر بعد از ظهر..چاييشون رو با دلخوشي ميخورن .هر شب .با آهنگ تيستو ميرقصن و من همراهشون گيج و منگ ..ميرقصم و ميچرخم و گم ميشم تو فضاي غليظ پر دود.. مست و پاتيل ..ميخوابم تو بغل عشقي كه مزه گس خلاء ميده و بوي خاك نم كشيده قبر خاطراتم....نميدونم من كوچيك شدم يا دنيا بزرگ ...
نشد بفهمم اين لامصب كه با شنيدن خبري از يه مرد ميتپه!! عاشقه يا هوس باز!!...تو بگو هوس من ميگم بهونه!!..بهونه واسه آزار دادن خودم...خود آزاري كليشه اي...نگاه كليشه اي كثيف يه خائن ...شايد اونقدر زندگي نكردم كه وقت خيانت باشه ..شايد زود شروع كردم..يه بلوغ زود رس با طعم نعنا!!!!!..

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر