۱۳۸۸ خرداد ۳۱, یکشنبه

انگار نه انگار

تو نيستي اما من برايت چاي ميريزم
رختخوابت را مرتب ميكنم
كه بوي تو را ميدهد
بوي سيگار و عطر
تو نيستي و
عصرها براي قدم زدن بيرون ميرويم
روزنامه ميخريم و مجله هاي هميشگي
صداي تلق تلق دمپاييهايت مرا باز ميخنداند
انگاري كه هستي و
انگار نه انگار كه
حتي نامم را از ياد برده اي

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر