تو نيستي اما من برايت چاي ميريزمرختخوابت را مرتب ميكنم
كه بوي تو را ميدهد
بوي سيگار و عطر
تو نيستي و
عصرها براي قدم زدن بيرون ميرويم
روزنامه ميخريم و مجله هاي هميشگي
صداي تلق تلق دمپاييهايت مرا باز ميخنداند
انگاري كه هستي و
انگار نه انگار كه
حتي نامم را از ياد برده اي

هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر